یه دونه شن
...
..
.
سکوت خانه ی دلم منتظر نگاه توست
به کوچکی دلم نگاه نکن ...
دلم آسمان بزرگی دارد
نگاهت در آن جا می شود ....
برای پرواز بال لازم است؟
برای اوج گرفتن؟
برای سقوط؟
برای پرت شدن؟
برای خواستن؟
برای رفتن؟
برای ماندن؟
برای دوست داشتن؟
بال ندارم.
یه دونه شن چی داره که بال داشته باشه؟
سر تا پاش فقط یه دونه شنه ....
اما ...
متعجبم که تو این پرت شدن چطور این همه تار هوامو داره!!!!
می روم
به راهی که باید
نمی پرسم چرا ...
می خواهم آنی شود که او می خواهد...
تنها از خود دلگیرم
که چرا
آنچه بر من می گذرد سخت است!!!
دلم گرفته ... نمیدونم چرا !!!
یه دونه شن دارد می افتد
در این افتادن می پیچد ... می چرخد ...
شاید چون قطره بارانی از آسمان بر روی برگ گلی ....
یا سنگ پسرکی در عمق چاهی ...
یا فرو رفتن در خوابی شیرین ....
ویا پرت شدن در وحشت دره یی هولناک ....
یه دونه شن می ترسد ...
از افتادن ...
از آنچه که هست و نمی بیند و نمی داند ... و یا شاید نخواهد ...
یه دونه شن در این افتادن بالی ندارد ...
تنها دلش در این تنهایی دل خوش است که هم اکنون او می چرخاندش .
یه دونه شن حالش خوب است
چون با همه ی کوچکیش
خدای بزرگی دارد ...
یه دونه شن با همه ی سبکیش
تنها دلش می خواهد که او بچرخاندش ... تنها او .
یه دونه شن رویا دیده است ...
.
..
...
....
.....
......
....... ........................................ .
دل یه دونه شن سبکی می خواهد ....چون ابری ...
دل یه دونه شن خیسی می خواهد .... چون قطره بارانی ...
دل یه دونه شن پرواز می خواهد .... چون پری کوچک ....
دل یه دونه شن بیکرانی می خواهد .... چون تو را ....
هیسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس ...
هیس یه دونه شن ....
صدایت را می شنود ....
بعد این گردباد ........................غوغا به پا می کند ....
در خلوت یه دونه شن ...
در صحرای بیکران ....
در کنار بی نهایت شن ....
در زیر آسمان پر از ستاره ....
در کنار سرابی که شاید امیدی بر مسافری باشد ...
در پناه سایه ی خاری که شاید قطره آبی داشته باشد ....
تنها تو هستی .... تو ...
دوستت دارم عزیز یه دونه شن ...
دل یه دونه شن
تنگ است از برای تو ...
تنگ نه از دوریت ... یا ندیدنت ....
دل تنگ رفتنم .
سکوت سخت است .... در برابر اشتیاقی از نوع دلتنگی ....
سکوت سخت است .... در برابر نگاهی بسته ....
سکوت سخت است ... در برابر ندانستن .....
سکوت سخت است ... در برابر نخواستن .
یه دونه شن در برابر آفتاب
گرم می شود ...
داغ می شود ...
گداخته می شود ...
و به مرز می رسد ....
به مرزی از آنچه هست ... آنچه نبوده و شاید بشود ...
و در آن لحظه
پایداری سخت است ...
پایداری از آن چه که نمی داند
باید دگرگون شد یا نه؟
دگرگون ...!
می بینی؟
این واژه ها را ...؟
همش کلمه ...
همش حرف ...
و آن داغی ...
و آن گداختن ... و نسوختن .....
و آن لحظه ی دگرگونی و .....ثبات....!
و در آخر تنها می ماند یه دونه شن .....................!
یه دونه شن تنها و تنها و تنها و تنها و تنها و تنها ................................
یه دونه شنی که تنها قادر است سر تعظیم فررود آورد بدون هیچ پرسشی ....
بدون هیچ شکی ... شاید تسلیمی از برای دوست داشتنی ....!
پرم از سنگینی
..................آنچه باید باشم
و
خالی ام از سبکی
........................آنچه از یه دونه شن بر من سنگینی می کند!
یه دونه شن مبهوت است؟
مبهوت خدایش؟
عظمتش؟
قدرتش؟
بودنش؟
دوست داشتن اش؟
یه دونه شن سیراب است؟
مگر می شود با آن همه وجود سیراب نبود؟
پس این تشنگی از برای چیست؟
پس یه دونه شن چرا با سرابها درگیر است؟
وقتی یه دونه شن سر به کویش نهاد .... دیگر چنین افطاری آیا معنا می دهد؟
یه دونه شن دلش عجیب می لرزد !!!
عجیب تر از آن این که ...
خود یه دونه شن چقدر است که دلش باشد !!!
و باز عجیب تر آنکه ... چه خودنمایی هم می کند ....!!!
براي رفتن .... بودن لازم است.
براي رفتن ... خواستن لازم است .
براي رفتن ... گذشتن لازم است .
براي رفتن ... تو را لازم است ... چرا كه همه ي بودن و خواستن و گذشتني ....!!!
مي گويند ... خسته ام ...
مي گويند ... بي تابم ...
مي گويند ... تشنه ام ....
مي گويند .... نا توانم ...
مي گويم .... عاشقم.
نه ...
مي گويم ... يه دونه شنم از يه صحراي بزرگ.
زمان داره مي گذره ...
زمان هم در سكوت مي گذره ...
زمان هم بي وزن است ووووووسبك!
زمان هم رنگ ندارد ....
صدا ندارد ...
وقتي داد مي زند ....
عاشق مي شود ....
نمي شنوي ...
وااااااااااااااااااااااااااااااااااي عزيز دل ....
يه دونه شن هم در بعد خودش زمان مي شود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دلم گرفته ...
از یه باد تند .....
از یه بلند شدن و به یکباره زمین خوردن ....
یه دونه شن
با همه ی کوچیکیش ...
از زمین خوردن دردش میاد ...
این آهنگ و گوش میده .... یادش میاد که برای زمین خوردن هم باید عاشق بود !!!
یه دونه شن دست دارد
پا دارد
چشم دارد
سر دارد
دل دارد
نفس می کشد
عاشق می شود
دوست می دارد
پرواز می کند
اشک می ریزد
دعا می کند
سجده می کند
باور دارد
بر اعتقادی استوار است
یاری می دهد
نگاه می کند
و حتما هم یه روزی خواهد مرد .... اما اکنون زنده است و بدان مفتخر.
تنها چيزی که می تونه
تو رو از يه دونه شن .... جدا کنه ....
فقط اينه که ...
تو ... خودت نباشی .....
پس
حال که به بودنت ايمان دارم ...
هميشه با منی ... هميشه .
..................
................................
.........
..............................................
...................
.............................
.
.
.
يه دونه شن می شنود ...
به وضوح ...
و به خود می پيچد ...
می رقصد ...
و چنين نوايی را به اعماق وجودش راه می هد ...
لبخند می زند ...
و می انديشد .
آخر يه دونه شن انديشدن را دوست می دارد ...
نه از آن رو که به آنچه ندارد بينديشد ...
به آنچه دارد عشق می ورزد ...
يه دونه شن ...
می داند که آنچه دارد بهترين است ...
و اين بهترين را بهترين به او بخشيده ... پس ... عالی است .
حتی درد نداشتن تو را .
به نظر يه دونه شن ...
جای خالی وجود ندارد ...
يه دونه شن
تو تمام لحظه ها ی اون شب طولانی....
تنها بود ...و
منتظر .
و تو ميدانستی که
با وجود آن همه شن....
يه دونه شن
باز هم ......................تنهاست .
و تنها به تفاوت آن می نگرد که ....
چرا...
تو نقهميديش؟
يه دونه شن تنها اميدش...
ميان اين همه کوچه های تو در تو ....
با اين چشمان بسته ....
و اين دل گرفته ...
بوی توست .
يه دونه شن
بالا رفت ... بالا و بالا ... بالا تر ....
اونقدر که
زمين از خودش کوچکتر شد ......
عجيبه ... نه؟
که فاصله ها چه می کنند؟
اما عجيب تر از اون اينه که
چرا فقط خود زمين کوچيک ميشه ......
آدماش ....
يه دونه شن پرواز می کند ...
و برای اين پرواز محتاج هيچ بالی نيست ...
نگاه می کند ....
محتاج هيچ چشمی نيست ...
خود را می بيند ....
محتاج هيچ آيينه يی نيست ...
يه دونه شن دوست می دارد ....
محتاج هيچ دوست داشتنی نيست ....
.....................
..................................
.........
............................. .
يه دونه شن بازم چشاشو بست ...
اما ...
هرچی موند خبری نشد ...
نه وقت گذشته ...
پس رفته؟
يه دونه شن وقتی نگات می کنه...
نفس اش بند مياد ..
دلش می خواد برات بميره ..
کاش يه دونه شن عرضه اش و داشت تا يه کوچولو ..
از زحماتت و جبران کنه ..
اون احترامی که لايقته برايت به جا بياره ...
وااای عزيز دل يه دونه شن ...
دوست دارم ..
اندازه ی تمام دنيا ...
اندازه تمام دلتنگيم از برای مادرم ..
نمی دونم چرا ...
وقتی می بينمت ...
با وجود خوشحالی بی حد ...
غم جداييت به دلم چنگ می زنه ...
امان از اين بغض لعتنی ...
کاش ميشد داد زد ...
دارم خفه ميشم ...
صداشو می شنوی؟
یه دونه شن ....
دیگر رها شده است ...
رها در آنچه خوانده و شنیده است ....
و می خواند ...
یه دونه شن...
آری بی قرار است ...
اگر چه مهم نیست ... مهم نمی پنداردنش ...
اما یه دونه شن هم خدایی دارد ...
خدایی که در بد ترین شرایط ترکش نکرده ...
یه دونه شن بر عکس جثه و ارزش کوچکش ...
صبر و دوست داشتن اش بسیار است .
یه دونه شن....
خسته است ...
و به دنبال سر پناهی می گردد .... تا بلکه آرام گیرد ....
سرتا پای يه دونه شن
داره می لرزه ...
معلوم هست؟
مهم چی؟
يه دونه ام
از هزاران دونه يی
که شاهد بودند
از برای شهادتی .....
که خود لايق شهادت نبوده اند .
می بينی؟
به همين سادگی که مرا در مشتت جا می دهی...
از ميان مشتت رها می شوم ...
هرگز
بدان نينديشيدم
که من خوشبخت ترم
يا شنی که بر لب دريا با موجی تر می شود ...
می ترسی؟
آن هم از باران!!!!!!!!!!!!!
که مبادا خيس شوی؟
من سالهاست در حسرتش بی تابم ...
دستهايم را بگير
اگر نمی بينيشان
دليل بر نداشتن اش نيست ....
تفاوت بين يه دونه شن و تو
نه ...تفاوت نه
فاصله... آره. فاصله مون اونقدر زياده که....
مطمئن باش
اشکهای يه دونه شن ديده نمی شود .
انتظاری هم ندارد.
فقط دوست دارد نگاهت کند
از دور .... دور دور...
به نظرتون
يه دونه شن فرصت عاشق شدن داره؟
باد می وزد
از جهتهای مختلف
گاهی به شمال می راندم و گاهی به هر آن سو که می خواهد .
درست است که سويش در دست من نيست ،
اما باد هم نمی داند که ...
خود نيز کاره يی نيست و سويش در دست کسی ديگرست.
جالبيش ميدانی چيست؟
که همانقدر که
يه دونه شن کوچک است
خدايش بزرگ است...
و جالبتر آنکه
خدای به آن بزرگی
در دل يه دونه شن
به اين کوچکی
جا می شود !
وای از آن رو
که با گردبادی به خروش آيم
و از هيچ رو
در کنترل خويش نباشم
خدايا
خود را به تو می سپارم...
چگونه آدميان
با اين اطمينان
بر رای خويش استوارند؟
و به خود متکی!!!
دوستش دارم
حتی با اين کوچکيم
تو که اينقدر بزرگی...
چقدر دوستش داری؟
سکوت نکن
تو صحرا کسی صدایمان را
نمی شنود ...
سالهاست
زير آفتاب داغ و سوزان
گرما را تحمل کرده ام.
نمی خواهی با نگاهی طعم خنکی را به من بچشانی؟
يه دونه شن از دور
هم می تواند سراب باشد
هم اميد.
تو محتاج کدامين هستی؟
پايت را بلند کن ....
ببين ...
اگر جای من زير پايت بودی چه می کردی؟
راستی
چرا من در برابر تو ناتوانم
و
تو
در برابر هزاران من؟
سلام
به نظرتون سلام یه شن کوچولو
ارزش جواب دادن داره؟
این وبلاگ متعلق به يه دونه شن می باشد
نظرات ()
