یه دونه شن

...

..

.

  
نویسنده : يه دونه شن ; ساعت ٤:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٦


 

سکوت خانه ی دلم منتظر نگاه توست

به کوچکی دلم نگاه نکن ...

دلم آسمان بزرگی دارد

نگاهت در آن جا می شود ....

  
نویسنده : يه دونه شن ; ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ امرداد ،۱۳۸٦


 

برای پرواز بال لازم است؟

برای اوج گرفتن؟

برای سقوط؟

برای پرت شدن؟

برای خواستن؟

برای رفتن؟

برای ماندن؟

برای دوست داشتن؟

بال ندارم.

یه دونه شن چی داره که بال داشته باشه؟

سر تا پاش فقط یه دونه شنه ....

اما ...

متعجبم که تو این پرت شدن چطور این همه تار هوامو داره!!!!

  
نویسنده : يه دونه شن ; ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸٦


 

می روم

به راهی که باید

نمی پرسم چرا ...

می خواهم آنی شود که او می خواهد...

تنها از خود دلگیرم

که چرا

آنچه بر من می گذرد سخت است!!!

دلم گرفته ...  نمیدونم چرا !!!

  
نویسنده : يه دونه شن ; ساعت ۳:٠٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ تیر ،۱۳۸٦


 

یه دونه شن دارد می افتد

در این افتادن می پیچد ... می چرخد ...

شاید چون قطره بارانی از آسمان بر روی برگ گلی ....

یا سنگ پسرکی در عمق چاهی ...

یا فرو رفتن در خوابی شیرین ....

ویا پرت شدن در وحشت دره یی هولناک ....

یه دونه شن می ترسد ...

از افتادن ...

از آنچه که هست و نمی بیند و نمی داند ... و یا شاید نخواهد ...

یه دونه شن در این افتادن بالی ندارد ...

تنها دلش در این تنهایی دل خوش است که هم اکنون او می چرخاندش .

  
نویسنده : يه دونه شن ; ساعت ٤:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٦


 

یه دونه شن حالش خوب است

چون با همه ی کوچکیش

خدای بزرگی دارد ...

یه دونه شن با همه ی سبکیش

تنها دلش می خواهد که او بچرخاندش ... تنها او .

  
نویسنده : يه دونه شن ; ساعت ٦:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٦


 

یه دونه شن رویا دیده است ...

.

..

...

....

.....

......

....... ........................................ .

  
نویسنده : يه دونه شن ; ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ تیر ،۱۳۸٦


 

دل یه دونه شن سبکی می خواهد ....چون ابری ...

دل یه دونه شن خیسی  می خواهد .... چون قطره بارانی ...

دل یه دونه شن پرواز می خواهد .... چون  پری کوچک ....

دل یه دونه شن بیکرانی می خواهد .... چون تو را ....

  
نویسنده : يه دونه شن ; ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ تیر ،۱۳۸٦


 

هیسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس ...

هیس یه دونه شن ....

صدایت را می شنود ....

بعد این گردباد ........................غوغا به پا می کند .... 

  
نویسنده : يه دونه شن ; ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ تیر ،۱۳۸٦


 

در خلوت یه دونه شن ...

در صحرای بیکران ....

در کنار بی نهایت شن ....

در زیر آسمان پر از ستاره ....

در کنار سرابی که شاید امیدی بر مسافری باشد ...

در پناه سایه ی خاری که شاید قطره آبی داشته باشد ....

تنها تو هستی .... تو ...

دوستت دارم عزیز یه دونه شن ...

دل یه دونه شن

تنگ است از برای تو ...

تنگ نه از دوریت ... یا ندیدنت ....

دل تنگ رفتنم .

  
نویسنده : يه دونه شن ; ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ تیر ،۱۳۸٦